نشریه عصیان شماره 54 مهرماه 1396

Osyan 54

نشریه عصیان شماره 54را از اینجا دریافت کنید.

Advertisements

زندانی دخترانه به نام شهردخت

وفتی به عنوان زن در کشوری با حکومت دینی زندگی کنی، انواع و اقسام ستم جنسیتی را در زندگی روزمره تجربه میکنی. تفکیک جنسیتی اول با حجاب اجباری در سطح جامعه و ادارهها وشروع شد. کمیته و بعدها گشت ارشاد، چماقدار اجرای آن شدند. روز به روز این حلقه تنگتر شد و حیطههای بیشتری را دربرگرفت. رشتههای دانشگاهی هم مُهر تفکیک خوردند و دختران از تحصیل در برخی رشتهها منع شدند. پارکها هم به این جرگه افزوده شدند و با ایجاد فضاهایی به نام پارک مادران یا بانوان، این تفکیک بین خانواده هم رفت. اینک با پروژهای به نام شهردخت، بین زنان و دختران هم تفکیک ایجاد کردند. شهردخت،‌ نام طرحی است که از سوی مدیریت شهری شهر تهران، تعریف و اجرا شد. اولین مرکز شهردخت در خرداد سال 94 در منطقهی 6 تهران با حضور قالیباف افتتاح شد. ساختمانی 4طبقه بالاتر از میدان انقلاب که مختص دختران 18 تا 35 سال است. برای ورود به آن باید فرم عضویت پر کنی و بگویی قصد استفاده از چه امکاناتی را داری و اگر در این محدودهی سنی نباشی فقط به همراه یکی از اعضا حق ورود به آنجا را داری. امکاناتی مانند کافیشاپ، کافینت، سالن ورزش ودارد. مسئولان میگویند این فرمها برای بررسی میزان استقبال و آگاهی از علایق دختران است. اما سؤال اینجا است که برای کار آماری و به دست آوردن فیدبک چه نیازی به داشتن مشخصات فردی هست؟

شهردار تهران در مراسم افتتاح این مرکز گفته بود: « منطقهی ۶ دارای بیشترین خوابگاه است و دانشجویان زیادی در آن تردد می‌کنند و مکان‌های زیادی برای پر کردن اوقات فراغت خود ندارندپسران دانشجو فرصت‌های بیشتری برای پر کردن اوقات فراغت خود در پارک‌ها ودارند. بر همین اساس تصمیم گرفتیم محلی برای پر کردن اوقات فراغت دختران دانشجو ایجاد کنیم.
….
بنا داریم در مناطق یک و ۵ که عمدتاً محیط‌های دانشگاهی در آن مستقر است پاتوق‌های دیگری فراهم کنیم

باید از آقای شهردار پرسید که منظورش از «پر کردن اوقات فراغت» چیست؟ درست است در جامعهی مردسالاری مانند ایران، دخترها از فراغت و تفریح محروم هستند اما معنایش این نیست که پسران در این مورد، اوضاع بهتری دارند. استفادهی مفید از اوقات فراغت به برنامهریزی کلان ملی و ایجاد زیرساختها به این منظور نیاز دارد که در کشور ما در اولویت نیست. علاوهبر این، فقر و مشکلات اقتصادی خانوادهها و بیکاری جوانان هم از عوامل مهم اختلال در این روند است. بر اساس یک نظرسنجی که در سال 93 توسط وزارت ورزش و جوانان انجام شده است، 31 درصد جوانان اوقات فراغت خود را به بطالت، 27 درصد در فضای مجازی، 2 درصد در مطالعه و 12 درصد در تماشای تلویزیون،گذرانده‌اند.

نرگس مدني‌پور، مدير‌كل امور بانوان شهرداري تهران گفت: «مجتمع شهردخت اولين مركز ويژه‌ در جهت فعاليت فرهنگي و اجتماعي ويژهی دختران دانشجو است تا بتوانند در اين فضا به فعاليت‌هاي مختلف بپردازند و از فرصت‌هاي جديد بهره ببرند.» وي همچنين با اشاره به ويژگي مجتمع شهردخت يادآور شد: «هدف مديريت شهري از طراحي و اجراي پروژهی شهردخت با توجه به ملاحظات ديني و فرهنگي، غني‌سازي و سالم‌سازي اوقات فراغت دانشجويان در محيط دانشجويي است كه مورد توجه قرار گرفت تا دختران دانشجو بتوانند در فضايي امن و سالم دخترانه به مباحث آموزشي، فرهنگي و فراغت خود بپردازنداستفاده از مفهوم امنیت برای محدود کردن زنان، سفسطهی تکراری جمهوری اسلامی است و نتایج عملی استفاده از این ترفند را هر چه بیشتر محدود کردن زنان و ظلم و ستم مضاعف بر آنان، میبینیم. نهتنها در تهران، بلکه در همه جای ایران (مانند بسیاری دیگر از کشورها) برای زنان، امنیت وجود ندارد. اما ریشهی این ناامنی در فرهنگ مردسالار است و تلاش برای مبارزه با آن فقط در گرو مبارزهی آگاهانه و سیستماتیک علیه مردسالاری و سرمایهداری به عنوان علتالعلل این پدیده، معنا و مفهوم پیدا میکند.

همانطور که از سخنان این دو مقام مسئول پیدا است، چنین طرحهایی ادامهی سیاست کلان دینی ضدیت با زن و تلاش برای محدود کردن آنان است. فرقی نمیکند این اتفاق در ایران و با نام شهردخت باشد یا در ترکیه با نام تلاش دولت برای محدود کردن مجازات متجاوزان جنسی به کودکان یا در آمریکا با عنوان مبارزه علیه حق سقط‌جنین یا در داعش با جهاد نکاح و فروش زنان. دین به عنوان روبنای سیستم سرمایهداری بیوقفه در کشورهای مختلف و با شکلهای مختلف، برای کمرنگ کردن یا محو زنان و ایجاد جایگاه فرودست آنان در جامعه تلاش میکند. برای پایان دادن به چنین وضعیتی باید تلاش و مبارزه علیه حکومت دینی جمهوری اسلامی را با افق مبارزه علیه سرمایهداری ادامه دهیم.



نگاهی به سریال شهرزاد

روشنک مینو

فصل اول سريال شهرزاد به عنوان يکي از سريال هاي شبکه نمايش خانگي از نيمه ي دوم سال 1394 به نمايش درآمد. قشر وسيعي از مردم هر هفته منتظر بودند و در هر مکاني سخن از قسمت جديد اين سريال به گوش مي رسيد. شخصيت اصلي اين سريال را يک زن با بازي ترانه عليدوستي بر عهده داشت و اکثر مخاطبان سريال، به ابعاد دراماتيک اين سريال توجه داشتند. در جامعه اي که زنانش بعد از حدود 60 سال، دغدغه اي اجتماعي مشابه با روزگار خود را به تماشا مي نشينند، توجه عمومي به ابعاد احساسي سريال غيرمنتظره نيست. با اين حال سريال شهرزاد، آگاهانه يا غير هدفمند، ابعاد ديگري از جمله مسائل سياسي، فرهنگي و اجتماعي را در دهه ي 30 خورشيدي و حاکميت پهلوي اول، به تصوير کشيد. مالکيت و استثمار، رقابت، شکاف طبقاتي، فرودستي زنان، دستگاه پليس و سرکوب دگرانديشان ومواردي از ابعاد اقتصادي و اجتماعي به نمايش درآمده در اين سريال هستند.

فضاي اجتماعي جامعه اي که اين سريال به تصوير کشيد، سال هاي آغازين ايران در گذر از ساختار سنتي فئوداليستي به سرمايه داري مدرن بود. بخش بزرگي از جامعه را هنوز مناسبات سنتي و مالک و رعيتي شکل مي دادند. سرمايه دار بزرگ اين سريال يعني «بزرگ آقا» همه را به چشم رعيت مي نگريست و ديگران او را ارباب خود دانسته و تحت سلطه اش بودند. شهرزاد نيز باوجود داشتن تحصيلات آکادميک و بخشي از بدنه ي روشنفکري جامعه، به واسطه ي شغل پدرش (گردانده ي رستوران بزرگ آقا) و نقش بزرگ آقا در پيشرفتي که کسب کرده بود، در موارد بسياري اگرچه از نظر فکري مخالف بود اما زير بار سلطه مي رفت.

بُعد فرهنگي ديگري که در اين سريال ديده مي شد و بازتوليدي از مناسبات نظام اجتماعي کهنه بود، غلبه ي پدرسالاري در زندگي خانواده هاي مختلف صرف نظر از جايگاه طبقاتي آن ها بود. در خانواده ي «بزرگ آقا» دختر و دامادش که فرزندان او به حساب مي آمدند، تحت سلطه ي مستقيم او قرار داشتند و براي هر يک از رفتارشان مورد استنطاق قرار مي گرفتند. در خانواده ي شهرزاد و نامزدش فرهاد نيز که از نظر طبقاتي در رده هاي پايين تر بودند، سلطه ي پدر به وضوح نمايان بود. دختران خانواده براي کارهاي خود به اجازه ي پدر نياز داشتند و در موردي وساطت شهرزاد به خاطر اينکه در زندگي خود تابع بودن را نشان داده بود و الگوي مهمي براي ديگر فرزندان خانواده بود، اجازه ي حضور خواهر کوچک ترش در باشگاه ورزشي بانوان را فراهم کرد. در خانواده ي آذر گل دره اي هم که جزو طبقات فرودست جامعه بود، سلطه ي برادرش ديده مي شد. در خانواده ي اکرم نيز، مردي معتاد، رفتار زن و دخترانش را کنترل مي کرد و کسب درآمد و نياز مالي پدر به اکرم تنها دليل برتري او نسبت به پدرش بود. بعد از گذشت نيم قرن از آن دوره، هنوز زنان و دختران براي فعاليت هاي خود به اجازه ي پدر و برادر خود نياز دارند. حاکميت نيز با تصويب قوانين ضد زن در بازتوليد هرچه بيشتر آن ها سهيم است. اجازه ي سفر، اجازه ي ازدواج، اجازه ي اشتغال وکه در قانون رسمي کشور موجود هستند نشان دهنده ي پررنگ بودن مناسبات کهنه ي پدرسالار در جامعه ي امروز است.

در کنار پدرسالاري، شکلي از مردسالاري نيز در قالب نداشتن پسري که بقاي نسل خانواده ي ديوان سالار را تضمين کند، به دنيا آمدن فرزند پسر توسط شهرزاد و خواب هاي شيرين که همواره تصور داشتن فرزند پسر داشت، حسرت پدر شهرزاد به خاطر نداشتن پسر وبه تصوير کشيده شد. اين شکل از مردسالاري در جامعه ي امروز، با تعيين جنسيت فرزندان قبل از بارداري با تکنولوژي همراه شده اما ماهيت آن تغييري نکرده است.

مواردي که به آن پرداختيم تنها ابعادي از زندگي اجتماعي زنان در سريال شهرزاد بود که نزديکي عميقي با امروز جامعه ي ايران داشت. چيزي که شايد در اين سريال به نمايش درآمد اما بُعدي در سايه ي سکانس هاي دراماتيک و فرهنگي سريال داشت، شکل مبارزه ي افراد با نابساماني هاي اجتماعي بود. شهرزاد در اين سريال، نقش زني تحصيل کرده و روشنفکر بود که اهل تفکر و مطالعه به حساب مي آمد و اطرافيان او را صاحب نظر مي دانستند. او با ستم هايي که عليه وي مي شد، مبارزه نمي کرد. سلطه ي بزرگ آقا و خانواده اش را پذيرفته بود و اميد داشت که شرايط جامعه تغيير کند اما خود او در تغيير اين شرايط نقشي به عهده نمي گرفت. تنها حرکت او در تغيير پيرامونش، تأثيري بود که با نوع رفتار و اخلاقش بر روي قباد داشت. مردي دائم الخمر و خشن را به فردي عاشق و دلباخته تبديل کرد. اما اين فرد عاشق و دلباخته پتانسيل اين را داشت که تحت تأثير اطرافيانش و آموزه هاي مردسالاري، نسبت به همسرش تعصب داشته و او را محدود کند. اکرم تنها راه مبارزه را انتقام گرفتن از خانواده ي بزرگ آقا مي دانست. شيرين نيز با اعمال سلطه اي که به واسطه ي جايگاه طبقاتي خود به دست آورده بود، تلاش مي کرد تا ناملايمات خود را تعديل کند.

اين بُعد سريال نيز نشان داد که تحولات اساسي در ساختار يک جامعه به دست افراد و در محيطي کوچک به دست نمي آيد، تغييرات بنياديني مثل ريشه کن شدن مردسالاري بايد در ابعاد يک جامعه و تحولاتي ساختاري محقق گردد. سرگردي که دسيسه هايي که از جانب مقامات عالي رتبه ي نظام و سرمايه داران جامعه کشف کرده بود و مي خواست به کمک فرهاد به افشاي آن ها اقدام کند تنها شکل بسيار ابتدايي از مبارزه اي بنيادين را نشان داد که در زماني کوتاه، سرکوب شد. فصل هاي آينده ي اين سريال نيز بايد نشان دهد که مرگ افرادي چون بزرگ آقا و مهربان شدن قباد، يک تغيير روبنايي بيش نيست و رهايي افراد در جوامعي مانند اين جوامع تنها با انقلابي که بنيادهاي مبتني بر مالکيت و استثمار و رقابت را ريشه کن کنند محقق خواهد شد

سند ۱۶ ماده­ ای علیه زنان

فرمان ۱۶ ماده­ای آیت­الله خامنه­ای، در قالب یک سند و با عنوان «سیاست­های کلی خانواده» به روسای قوای سه گانه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابلاغ شده و در آن خواسته شده تا از عزت و کرامت همسری، نقش مادری و خانه­داری زنان، نقش پدری و اقتصادی مردان و توانمند سازی اعضای خانواده در مسئولیت­پذیری، تعاملات خانوادگی و ایفای نقش و رسالت خود حمایت کنند. در این فرمان­بر «تحکیم بنیان خانواده» انگشت گذاشته شده و در این راستا از مقابله مؤثر با جنگ نرم دشمنان برای فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی ، ممنوعیت نشر برنامه­های مخل ارزش­های خانواده، مبارزه با اشرافیت و تجمل­گرایی و مظاهر فرهنگ غرب تأکید بسیار شده است. این سند و فرمان ۱۶ ماده­ای در واقع یک یورش سیاسی و ایدئولوژیک سیستماتیک علیه زنان است. از طرف شخص اول یک حکومت صادر می­شود و بالاترین نهادها ملزم به اجرا هستند. سه قوه­ای که قانون تصویب می­کنند، به اجرا می­گذارند و در صورت عدم رعایت به محکمه می­کشانند. چنین برنامه­های سازماندهی شده علیه زنان در طول عمر حکومت اسلامی کم نبوده است. فرمان حجاب اجباری، تصویب قوانین اسلامی که بر پایه آن، زنان همیشه در جه دوم و تابع مردان هستند (مانند اجازه ازدواج، اجازه خروج از کشور و حضانت و … ) تصویب قوانین مجازات اسلامی مانند سنگسار، دستگیری و مجازات برای بدحجابی، تفکیک جنسیتی د ر محیط­های دانشگاه و کار، کاهش سهمیه دختران در رشته­های دانشگاهی، بومی گزینی، تصویب و اجرای قوانین چندهمسری و صیغه، ترویج و تشویق به ازدواج­های زودهنگام و فرزند آوری بیشتر، همه و همه در راستای تحقیر، عقب نگه­داشتن، محدود کردن زنان و تابع مردان قرار دادن آن­هاست. چیزی که عزت و کرامت نامیده می­شود.

این سند ایدئولوژیک است چون با دیدگاه مذهبی و اسلامی به زنان نگاه می­شود. دیدگاهی که در آن ارزش زن، نصف مرد است. از جمله در دیه، حق ارث و شهادت. زنان کشتزار مردان هستند و مرد مالک زن است.

این سند سیاسی است، چون دائماً پتانسیل بالقوه زنان را در جامعه­ای که به شدت مردسالار، ضد زن و سنتی است و قابلیت بالفعل شدن دارد، سرکوب می­کند. تشویق زنان بر فرزند آوری، وظیفه اقتصادی را مختص مردان دانستن، نقش اول زنان را در مادر و همسر بودن، تقبیح شمردن طلاق، تأکید بر ازدواج زنان سرپرست خانوار از روش­های سرکوب کردن زنان است و در اصل تأکید بر نقش درجه دوم زنان و وابسته به مردان بودن است.

خانواده، به عنوان کوچک­ترین هسته اجتماعی در جامعه ایران و کلاً جوامع مذهبی و سنتی اهمیت زیادی دارد. اولین جایی است که اخلاق و ایدئولوژی در آن شکل می­گیرد، اگرچه ممکن است پایدار نماند. نطفه مردسالاری در خانواده بسته می­شود. زنان کنترل می­شوند. برایشان تصمیم­گیری می­شود. تبعیض­ها و محدودیت­ها از آنجا آغاز می­شود و ناموس و غیرت در آنجا معنا پیدا می­کند. در عرف و سنت، خانواده معیار سنجش و مقایسه انسان­ها قرار می­گیرد.

در طول سال­های حکومت اسلامی، زنان به شکل­های مختلف با تبعیض­ها و محدودیت­ها مقابله کرده­اند. بیشتر خودبه­خودی و کمتر آگاهانه. از جمله شکل لباس پوشیدن، تلاش برای ورود به دانشگاه و جدا شدن از خانواده، تن ندادن به ازدواج­های زود هنگام، زندگی مجردی و ازدواج سفید. این­هاست که جنگ نرم دشمنان برای فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی و مظاهر فرهنگ غرب نامیده می­شود. همه این موارد که در تضاد با ایدئولوژی اسلامی و سال­ها کار و برنامه­ریزی ایدئولوژیک دولت اسلامی علیه زنان است، حکومت و دستگاه­های مرتبط را ملزم به سرکوب­های سیستماتیک در قالب چنین برنامه­ریزی­های می­کند

اما وقتی جامعه از پای بست ویران است ، سیاست ارتجاعی است، ایدئولوژی ارتجاعی است، سرکوب­ها ارتجاعی است و حکومت ارتجاعی است، چنین برنامه­هایی تنها جامعه را معوج­تر و منحط­تر از قبل خواهد کرد. در جامعه­ای که پدر به دخترش تجاوز می­کند، برادر به خواهرش تجاوز می­کند، شوهر، زنش را هر شب به مردان دیگر می­فروشد، عمو برادرزاده­هایش را دستمالی می­کند، زن رئیس شرکت با راننده جوان شوهرش وارد رابطه می­شود، زنان شوهردار و مردان زن­دار دوست­پسر و دوست­دختر دارند، مادری که برای حکم حلال­زاده یا حرام­زاده بودن کودکی که درون شکم دخترش است و از پدرش حامله شده به آخوند محل مراجعه می­کند، پسربچه­هایی که در مدرسه­ها و در دستشویی­ها همدیگر را دستمالی می­کنند، پسربچه­هایی که توسط نزدیکانشان مورد تجاوز قرار می­گیرند، نوزادانی که در خیابان­ها رها می­شوند، مهمانی­های کوکایینی که برگزار می­شود و سکس گروپ­هایی که انجام می­شود، هنرپیشه­های زن از وضعیت ناسالم و ناامن و پیشنهادهای بی­شرمانه می­گویند، آمار خودکشی بالاست، معیار زیبایی زنان، لب تزریقی، گونه تزریقی، عمل بینی و سینه است، دخترانی که به دلیل شک پدر و برادر کشته می­شوند، به خاطر حجاب به صورت دختران اسید می­پاشند، دختران به خاطر رفتن به استادیوم­های ورزشی دستگیر می­شوند و به زندان می­روند، ۲۰ درصد طلاق­ها در سال اول زندگی رخ می­دهد و هزاران ناهنجاری دیگر، صحبت از عزت و کرامت و مسئولیت­پذیری و جلوگیری از فروپاشی خانواده­ها تنها فریب دادن مردم است. این جامعه سال­هاست که فروپاشیده است. از زمانی که دین با دولت آمیخته شد جامعه در مسیر انحطاط قرار گرفت. در جامعه­ای که ایدئولوژی، فرهنگ، اخلاق و مناسبات مسلط بر آن بر پایه مذهب و سنت بوده است، رشد سرمایه­داری در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، عرف و اخلاق و…. تغییر ایجاد خواهد کرد. اما این تغییرات برای مردم بسیار دردآور است. چرا که سنت­ها با تغییراتی حفظ می­شوند یا تلاش می­شود که حفظ شوند و از سوی دیگر با مدرنیسم، هم آمیخته می­شوند و هم در تقابل قرار می­گیرند. زندگی مردم در تقابل و تضاد میان سنت و مدرنیته تباه می­شود و بحران­های مختلف به وجود می­آورد. خانواده در جریان گذر از سنت به مدرنیته یکی از بحرانی­ترین نهادهای اجتماعی است و زنان در این بین بیش از اقشار دیگر جامعه آسیب می­بینند. مجردی زندگی کردن دختران و یا با پارتنر (ازدواج سفید) نه تنها برای مردم که حتی برای کسانی که در حوزه زنان فعالیت می­کنند تحت عنوان آسیب دیدن دختران به دلیل نداشتن هیچ حق و حقوق قانونی قابل­پذیرش نیست. با وجود اینکه طی صد سال گذشته تغییرات مهمی در موقعیت اقتصادی و اجتماعی زنان ایران به وجود آمده است و نقش و حضور بیشتر و پررنگ­تری در جامعه دارند، اما از آزادی­های فردی برخوردار نیستند و هنوز زندگی­شان با مردان معنا پیدا می­کند. نقش اول زنان را در همسر و مادر بودن دانستن، تقبیح شمردن طلاق و تشویق زنان سرپرست خانوار به ازدواج نشانه­ای از همین تفکر است و نشانه­ای از تفکر سنتی موجود در جامعه. تفکری که توسط حکومت تولید و در جامعه منعکس می­شود. تفکری که با در هم آمیختگی با دین، دولت و مردسالاری، اشکال حادتری به خود گرفته است

زنان در از بین بردن این تفکرات و مناسبات و روابط سنتی در جامعه منفعت دارند. در از بین بردن دیدگاهی که با معیارهای مذهبی و سنتی زنان را به خوب و بد تقسیم می­کند، آنان را در جامعه منزوی کرده و پتانسیل­های آنان را نابود می­کند، منفعت دارد. زنان باید علیه مناسبات حاکم در جامعه طغیان کنند و به این حمله­ها تن ندهند. زنان باید مبارزه کنند با همه نیروهایی که فقط در برابر زندگی­شان مانع می­گذارند و تلاش کنند که موانع را از سر راه بردارند. چهار قدرت دولت، مذهب، سنت و مردسالاری موانع مهم در برابر زنان هستند که در این سند به خوبی دیده می­شوند و آزادی زنان در از بین رفتن این­ها معنا پیدا می­کند. اما باید آگاهانه باشد و نه خودبه­خودی. ما باید جامعه­ای داشته باشیم که معیارهایش بر مبنای رعایت برابری انسان­ها و زن و مرد باشد و استانداردهای زندگی مردم در جامعه برابری در عرصه کار، تحصیل، ازدواج و زندگی باشد، نه خانواده. ما باید جامعه­ای داشته باشیم که استقلال مردم ا در انتخاب­های زندگی­شان را به رسمیت بشناسیم. ازدواج کردن و فرزند داشتن برای کسانی که آن را آگاهانه انتخاب می­کنند در چنین جامعه­ای معنای دیگری پیدا خواهد کرد. ما باید در جهت پاک کردن باورهای مردم از دیدگاه­های سنتی و مذهبی قدم برداریم. خواسته جدایی دین از دولت باید اولین و مهم­ترین مطالبه ما زنان باشد. ما باید از هر جنبه از مبارزه و عصیان زنان علیه وضعیت موجود دفاع کنیم و برای هرچه عمیق­تر شدن و گسترده­تر شدن آن تلاش کنیم.

.

در حاشیه

سلامت زنان

محققان انجمن سرطان انگلیس با توجه به روند ابتلای زنان به سرطان، تخمین میزنند تا سال 2035 زنان 6 برابر مردان به سرطان مبتلا شوند. اشتغال زنان و در پی آن بی خوابیهای پی در پی در حالی که متأهل هستند و فرزندی نیز دارند موجب افزایش دغدغه ی فکری زنان شده و باعث میشود که بیش از مردان در معرض بیماری های سخت قرار گیرند.

هر ساله ۱۰ هزار زن در ایران به سرطان پستان مبتلا می شوند. اسماعیل اکبری، رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، سرطان پستان را پنجمین عامل مرگ و میر ناشی از سرطانها در جهان دانست. در میان انواع سرطان بعضی از سرطانها وابسته به جنس هستند و ممکن است فقط در یک جنس دیده شود یا شیوع آنها در یک جنس بیشتر باشد. شیوع سرطان پستان در زنان ۹۷ درصد است، همچنین سرطانهایی که در دستگاه تولیدمثل زنانه اتفاق میافتد خاص زنان است. میزان شیوع این بیماری در کشور ایران ۱۲۰ در ۱۰۰هزار و در کشورهای پیشرفته ۲۰۰ در ۱۰۰ هزار است، اما به دلیل تشخیص دیرهنگام بیماری در میان زنان ایرانی، آمار مرگ و میر در ایران و کشورهای پیشرفته برابر است. ابتلا به سرطان هم جنبه ژنتیکی دارد و هم جنبه اکتسابی و ناشی از عوامل محیطی. در بین این دو، عوامل محیطی اهمیت بیشتری دارد. از جمله مهمترین عوامل محیطی استرس و فشار روانی است که زنان بیش از مردان به آن مبتلا میشوند.

آمار اختلالات روانی

در ایران تعداد زنان مبتلا به اختلالات روانی فاصله معناداری با مردان مبتلا دارد، چنان که 26.5 درصد از زنان و 20.8 درصد از مردان ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور دچار یکی از اختلالات روانپزشکی میباشند و شیوع افسردگی هم در زنان، 16.5 درصد اما در مردان 10.7 درصد گزارش شده است.

زنان زودتر از مردان به بلوغ جسمی و جنسی میرسند و تغییرات زمان بلوغ، یک عامل استرس زاست و میتواند موجب اضطراب باشد. بارداری هم دوره دشواری است که تغییرات هورمونی و جسمی و روانی را برای زنان همراه دارد علاوه بر آنکه استرس بسیاری درباره سلامت فرزند و همچنین سلامت خودشان بروز میکند. زایمان و شیردهی و مراقبت از فرزند هم برای زنان استرس زاست و در نهایت، دوران یائسگی برای زنان همراه با تغییرات هورمونی وسیع است. در عین حال که زنان در پی تغییرات روانشناختی و جسمی ناشی از یائسگی، احساس میکنند که جذابیت جسمی و جنسی خود را برای همسر از دست میدهند که این حس و تفکر بخشی از واقعیت جامعه مردسالار است که مردان را در ارتباط با زنان متفاوت صاحب حق میداند و این هم بخشی از منشأ تولید استرس برای زنان است.. اما در کنار تفاوتهای زیست شناختی باید به وظایف و مسئولیتهای متعدد زنان هم اشاره کرد که نقش عامل استرس زا را ایفا میکند. همسرداری و خانه داری و تربیت و آموزش فرزندان بر عهده مادران است. طی دو یا سه دهه اخیر، اشتغال خارج از منزل به سایر مسئولیت های زنان اضافه شده، در حالی که مردان معمولاً شغل خارج از خانه و تأمین نیاز مالی خانواده را بر عهده دارند. نباید از یاد برد که زنان مسئولیت پرستاری و مراقبت از سالمندان خانواده را هم بر دوش می گیرند که این وظیفه هم بار روانی بسیاری بر زنان وارد میکند. طبق آمار افسردگی و اضطراب در زنان ۲ برابر مردان است و در کشور ما نسبت به بیشتر کشورهای دنیا شیوع بیشتری دارد.

چرا زنان در سلامت کمتری نسبت به مردان هستند؟

یکی از عوامل آسیب پذیری سلامت زنان، ساختار کلان مردسالاری و پیامدهای آن بر جوامع بشری است. ترجیح تاریخی فرزند پسر به دختر به دلیل نقش اقتصادی پسران در خانواده، منجر به مراقبت بهداشتی و تغذیه ای کمتر از دختران است. از سوی دیگر زنان همواره در معرض تخصیص نابرابر امکانات و فرصتها قرار دارند. وضعیت اشتغال زنان عامل دیگری برای آسیبپذیری سلامت آنها است. زنان معمولاً در مشاغل فرودست، غیررسمی و با دستمزد پایینتر از مردان مشغول کار هستند. این مشاغل عمدتاً قراردادی هستند و بیمه ندارند. در نتیجه ی این تبعیض اساسی، دسترسی زنان به خدمات سلامت محدود و مراقبت مرتب از وضعیت سلامتیشان بسیار دشوار میشود. کارهای خانگی متعدد زنان نیز دلیل دیگری برای آسیب پذیر شدن سلامت آنها است. زنان مسئول ارائه و تأمین خدمات سلامت برای اعضای خانواده خود به ویژه کودکان و سالمندان هستند. از سوی دیگر با این که زنان معمولاً مسئول سیاستگذاری و اولویتبندی بودجه های محدود خانواده برای خوراک، فراغت، درمان و … هستند، به دلیل هنجارهای جنسیتی موجود، عمدتاً در اولویت دریافت خدمات قرار نمیگیرند.

استرس تنها يکي از عوامل تهديد کننده سلامت زنان شاغل است. زنان به علت نداشتن شرايط يکسان اجتماعي در جامعه بيشتر در معرض ابتلا به افسردگی و اضطراب قرار دارند. طبق آمارهاي رسمي اعلام شده، 7 تا 12 درصد از مردان در سراسر دنيا از افسردگي رنج مي­برند در حالي اين رقم در زنان به 20 تا 25 درصد می رسد. عواملي نظير تحقير شخصيت زنان در جامعه يا دشواري شرايط براي رسيدن آنها به اهداف مورد نظرشان همگي میتواند افسردگیهای شديد را در آنها به دنبال داشته باشد و اين موضوع همانطور که در سطور پيشين نيز گفته شد ارتباط مستقيمي با نوع واکنشهای غالباً مدارا مآبانه زنان در برخورد با شرايط بحراني دارد که در بيشتر موارد به شخصيت خود آنها آسيب می رساند.

راه برون رفت از این شرایط برای تضمین سلامتی زنان، الغا کردن نگرش عدم اشتغال زنان نیست بلکه باید در کنار اولویت بخشیدن به مراقبتهای بهداشتی مرتبط با زنان، در جهت کاستن از فشارهای روحی و استرس زنان گام برداریم. برای این منظور باید در جهت تغییر دادن جامعه ی مردسالار و مناسباتی که به نابرابری میان زنان و مردان می انجامد توجه کنیم و ستم چندگانه ای که زنان به دلیل جنسیت خود متحمل میگردند ریشه کن نماییم. نظام مردسالار جهانی قابل تغییر است، نباید آن را تحمل کنیم و برای مناسبات آن برنامه بریز. باید جامعه ای را تدارک ببینیم که در آن زنان هم اندازه ی مردان از رفاه برخوردار باشند. چنین جامعه ای با انقلاب علیه مناسباتی به وجود می آید که زنان را به پیاده نظام تشکیلات خود بدل ساخته و حیاتش از قِبَل دسترنج محاسبه نشده ی آنان و دیگر زحمتکشان تضمین میشود.

نیم قرن بعد از فروغ

forughe-farokhzad

آوا آرمان

در آستانهی پنجاهمین سالمرگ فروغ فرخزاد،‌ برنامهی پرگار بیبیسی فارسی باعنوان «فروغ در یاد ابراهیم گلستان» پخش شد. در این برنامه سعی شد نکات تازه و متفاوتی از زندگی فروغ و گلستان گفته شود اما بیشتر، نماهای متفاوتی از تاریکی و زشتی مردسالاری به مخاطب نشان داد تا مطالب متفاوتی دربارهی فروغ.

ابراهیم گلستان، ‌نویسنده و فیلمسازی است که با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرده بود و در زمان آشنایی با فروغ دو فرزند داشت،‌کاوه و لیلی گلستان. چه زمانیکه رابطهی عاشقانه با فروغ را آغاز کرد و چه در طول سالهای رابطه با او،‌ زن داشت. گلستان در جایی از مصاحبه میگوید: «من هرگز با فروغ، ازدواج نکردمهیچوقت، صیغهی عقد جاری نشد…» او از این نکته باعنوان یک امتیاز مثبت و قابل افتخار حرف میزند. اما چیزی که گلستان، نمیبیند و نمی‌گوید این است که آیا عقد نکردن فینفسه،‌ مثبت است؟ عقد نکردن زمانی امتیاز محسوب میشود که اعتراضی باشد به نگاه دینی به انسان و شرطهای بیاساس آن برای کنترل رابطهی جنسی افراد. گلستان، فراموش میکند که نوع رابطهای که او با این دو زن برقرار کرد، ستم بر آنها و نادیده گرفتن حقشان بهعنوان انسان است؛ زمانیکه هویت یک انسان را زیر سوال میبری فرقی ندارد چه نسبتی با تو دارد، اسمش ستم است.

درجایی از مصاحبه که گلستان میگوید با هر دوی آن زنها به سفر، سینما ومیرفتهاند، کریمی از گلستان میپرسد که: « می‌توانم بپرسم الان فخری را بیشتر یاد می‌کنید یا فروغ را؟» اینگونه سوالها و بیش از پیش عادی جلوه دادن روابط ضد زن و مراودات مبتنی بر تکشوهری سرمایهداری در چنین برنامههایی که (در ظاهر) داعیهدار تفکر و پایبندی به حقوق نمایشی بشر هستند، هم پوشالی بودن چنین ادعاهایی ازسوی آنها را نشان میدهد و هم کنه وجودی دیدگاه سرمایهداری دربارهی زن و روابط انسانی را بیشتر برملا میکند. بهجای اینکه از گلستان و گلستانها و سیستمی که رفتار آنها را تایید و تشویق میکند، پرسیده شود که چرا اینگونه ستمی را بر زن روا میدارید؟ احتمالا در ذهن خود این پاسخ قطعی را دارند که اگر فروغ، فخری یا هر زن دیگری از این شرایط ناراضی است میتواند وارد چنین روابطی نشود. اما نکتهای که در این پاسخ،‌ مسکوت میماند این است که دین ،‌سنت، عرف و روابط سرمایهداری با تمام قوا در فراهم کردن بستر چنین ستمهایی بر زن همدست و همصدا هستند و آن را بخشی جداییناپذیر از روابط انسانی جلوه میدهند. چنین ستمهایی تا حد یک رفتار و انتخاب فردی،‌تقلیل داده میشوند و با گرفتن ژست روشنفکری از دیگران خواسته میشود که در زندگی خصوصی کسی دخالت نکنند و چیزی از چرایی نپرسند.

وقتی بحث این دو مرد به میل به مرگ یا به تعبیر آنها، نهیلیسم در فروغ کشیده میشود، گلستان به خودکشی فروغ اشاره میکند و چنین میگوید: «… دو مرتبه من دیدم که آره زیر اون فشارهایی کهدو مرتبه، یک مرتبه‌ش رو من یادم هست کاملا و اون هم این است کهنمی‌دونم چرا این کار رو کرده بود هیچ نمی دونماین چیزایی که می خونید که فلان قوم و خویشش این رو گفتهقوم و خویشش همه دروغ می‌گن. سر این حرف‌ها با دروغ می‌خوان خودشون رو، وارد قصه بکنند

گلستان از فشارها بر فروغ حرف میزند اما توضیح بیشتری نمیدهد و نمیگوید خود او و شرایط زندگی خانوادگیاش به چه میزان در وارد آوردن فشار بر فروغ، ‌نقش داشته است. رفتار و نوع انتخاب او بهطور همزمان هم برای فروغ و هم برای فخری و هم برای خانواده، فشار و تنش مضاعف ایجاد کرده است. او از فشار حرف میزند و احتمالا منظورش تجربههای گذشته و مسائل خانوادگی خود فروغ است. اشارهی گلستان به قوم و خویش فروغ، احتمالا اشاره به جملهای است که پوران فرخزاد گاه می زده است: « يك روز بهخوبي به ياد دارم براي ديدن فروغ رفتم به استوديو گلستان . گلستان آنروزها در سفر اروپاييش بود. فروغ را بهشدت ناراحت و گريان ديدم. چشمانش سرخ و ورمکرده بود. در مقابل اصرار و ناراحتيهايم گفت داشتم در کشوي گلستان به دنبال چيزي ميگشتم كه چند تا كاغذ به دست خط او ديدم. نامههايي بود كه در سفر قبلي خطاب به زنش نوشته بود. در اين نامهها به زنش نوشته است كه آنچه در زندگي برايش مهم است تنها اوست، مرا براي سرگرمي و تفنن ميخواهد، كه من هرگز در زندگياش مهم نبودهام، و در نامههايش به زنش اين اطمينان را ميدهد كه : ” كه اين زن براي  من كوچكترين ارزشي ندارد. وجود من براي او هيچ هست. «هر چه هست تنها تويي كه زن من و مادر فرزندانم هستيفروغ ميگفت و باشدت ميگريستگلستان از مشاهدات دیگران دربارهی رفتارهای خودش ناراحت میشود و آنها را به دروغگویی متهم میکند اما به خودش این حق را میدهد دربارهی زندگی بقیه، حکم صادر کند آنجایی که در همین مصاحبه دربارهی سیمین دانشور میگویدسیمین آدم بدبختی بودبرای اینکه زندگی خیلی بدی داشت…»

گلستان حتی زندگی هنری فروغ را هم کاملا متاثر از خود میداند و مدام در طول مصاحبه از تاثیری که حرفهایش و نوشتههایش در تغییر فروغ داشته است،‌ صحبت می کند. همه میدانیم که فروغ بهسرعت در حال تغییر بود و این را میتوان در دو دفتر آخر شعرش بهخوبی دید. نگاه و درک او در حال دگرگون شدن بود. فروغ بهراستی داشت بزرگ میشد اما مرگ زودرس در سی و دو سالگی امکان بالندگی بیشتر را از او گرفت. بههرحال،‌ فروغ اولین زنی نبود که برای دیده شدن باید سد مردان اطرافش را میشکست،‌آخری هم نیست. زنان زیادی در تاریخ هستند که نام و شهرت و اعتبارشان از دید جامعهی مردسالار با نام شوهر، برادر یا پدرشان گره خورده است. دیدن زنی مستقل که برای خودش، برای زن بودن و زن زندگی کردن میجنگد همیشه ازسوی جامعه سخت بوده است.

با تمام این تفاسیر، بیست و چهارم بهمن ماه، نیم قرن از روزی که « فروغ» بیفروغ شد گذشت. بهقول خودش «آن روز فروغ را در باغچه کاشتند»

زنی که یک قرن زود بهدنیا آمد و خیلی زود هم دنیا را ترک کرد. جزو پیشروان زمان خودش و حتی دورانهای بعد محسوب میشود. شاملو چه خوب گفت:

نامت سپیدهدمی است که بر پیشانی آفتاب میگذرد

متبرک باد نام تو

و ما همچنان

دوره میکنیم

شب را و روز را

هنوز را

هنوز را

نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم، سازماندهی می‌کنیم!

خاک خاوران هنوز داغ است.مرداد و شهریور که می‌رسد داغ‌تر هم می‌شود. زیرخاک خاوران، هزار هزار فریاد خفته است.فریاد زنانی که قوانین اسلامی کمرشان را خم کرده است. فریاد کودکانی که برای لقمه‌ای نان صبح تا شب در خیابان‌ها پرسه می‌زنند و فریاد مردانی که زیر چرخ‌های استثمار له می‌شوند. فریاد هزاران زن و مرد کرد، ترک، بلوچ، عرب و ترکمن که از ستم ملی رنج می‌برند. فریاد هزاران انسانی که انقلاب کردند تا شرایط بهتری داشته باشند. اما انقلاب، شکست خورد.

بیست و هشت سال از کشتار زندانیان سیاسی می‌گذرد. مرداد و شهریور ۶۷ برگ خونینی از تاریخ ورق خورد که هنوز بسیاری از جنایت‌هایی که در آن زمان اتفاق افتاد آشکار نشده است.کشتار دسته جمعی یک نسل انقلابی رخ داد. کسانی که اعدام شدند از قشرهای مختلف جامعه بودند. زنان و مردان کارگر و زحمتکش و مبارز، دانشجو و دانش‌آموز، افراد روشنفکر و تحصیل‌کرده و هنرمند، انسان‌هایی که زندگی‌شان را در راه احقاق حقوق مردم ستمدیده گذاشته بودند و برای دگرگونی و تغییر جامعه‌ای که مبتنی بر ستم و استثمار، اختلاف طبقاتی و بهره‌کشی انسان‌ها از یکدیگر بود مبارزه می‌کردند. انقلابی که برای آن جنگیدند در نیمه راه شکست خورد و حکومتی اسلامی جایگزین سلطنت شد. جامعه نسبت به قبل تغییری نکرد و همان ستم‌ها اشکال جدیدتر و شدیدتری به خود گرفت. اما جوانان انقلابی با رژیم تازه به قدرت رسیده هم وارد مبارزه شدند

دهه ۶۰ که با مبارزه علنی کمونیست‌ها، چپ‌ها و مجاهدین علیه حکومت تازه به قدرت رسیده آغاز شده بود و دستگیری‌ها و اعدام‌های وسیع مبارزین را در برداشت با اعدام‌های دسته جمعی هزاران نفر در سال ۶۷ پایان یافت. دادگاه‌های تفتیش عقاید چند دقیقه‌ای و با سه سؤال حکم اعدام هزاران نفر را صادر کردند.

نیمی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ را زنان تشکیل می‌دادند. در تاریخ ایران هیچگاه این تعداد از زندانی سیاسی زن هرگز وجود نداشته و به همین دلیل به مسئله‌ای عمومی و توده‌ای تبدیل شده بود. نسلی آزادیخواه و مترقی که از هر قشر و طبقه و سنی را در بر می‌گرفت. در اکثریت خانواده‌ها حداقل یک زندانی زن وجود داشت. زنان ، اولین آماج حمله دولت جدید اسلامی از فردای به قدرت رسیدن بود. فرمان حجاب اجباری خمینی، هزاران زن را به خیابان کشاند. اما حمله به زنان پایانی نداشت و به تبع آن مبارزه علیه رژیم هم شدت بیشتری گرفته بود. دستگیری مبارزین انقلابی مهم‌ترین کار رژیم در سال‌های آغازین به قدرت رسیدن و در ابتدای دهه ۶۰ بود. شکنجه‌های قرون وسطایی اعم از انفرادی‌های طولانی، کابل زدن‌های کف پا، آویزان کردن‌های طولانی مدت، اعدام‌های ساختگی، تابوت، خانه‌های مسکونی و تجاوز جنایت‌هایی را رقم زد که تا مهر و موم‌ها در اذهان باقی خواهد ماند. دختران باکره‌ای که قبل از اعدام به آن‌ها تجاوز می‌شد که مبادا به بهشت بروند. کم نبودند کسانی که در زیر شکنجه جان باختند و اگر آزاد شدند آثار جسمی و روحی شکنجه‌ها، مهر و موم‌ها در زندگی آن‌ها باقی ماند. بسیاری از کودکان در زندان به دنیا آمدند و خیلی‌ها از مادرانشان جدا شدند. بسیاری از دختران و پسران هم نسل ما که در دهه ۶۰ به دنیا آمده‌اند هرگز پدر یا مادر خود و یا هر دو را ندیدند.

کشتار ۶۷ بلافاصله بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ به عنوان خاتمه جنگ ایران و عراق آغاز شد. هم ضعف حکومت در قبول قطعنامه که نشان از شکست در جنگ را داشت و هم فرارسیدن دوران ثبات و احیای قدرت، لزوم سرکوب همه جانبه در جامعه را ایجاد می‌کرد. کسانی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند نمایندگان و رهبران تفکری بودند که خواهان جامعه‌ای متفاوت بودند. زنانی که اعدام شدند بر خلاف الگویی که جمهوری اسلامی از زن بودن ارائه می‌دهد قدم برداشتند. آن‌ها شجاع، جسور، سنت شکن و انقلابی بودند. بهای تفکرشان را با زندگی‌شان پرداختند اما سر خم نکردند. برخورد حکومت با زنان زندانی سیاسی در سال ۶۷ بازتاب جامعه‌ای بود که در بیرون زندان برای زنان ساخته بودند.جامعه‌ای بر پایه مذهب و سنت و اجبار که در آن زنان، فرودست و عقب مانده و مطیع مردان هستند و ملک و کشتزار مردان محسوب می‌شوند. در جامعه متحجر اسلامی، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ کسانی است که آرمان‌خواه، آزادیخواه، و سازش‌ناپذیرند و نمی‌خواهند سر به زیر باشند.کشتار ۶۷ اعدام کسانی بود که این‌گونه می‌اندیشیدند و نه فقط رهایی خود که همه مردم را می‌خواستند. به همین دلیل کشته شدند. چون رهبر و سازمانده بودند. کشتار ۶۷ فقط مربوط به آن افراد و خانواده‌هایشان نیست. اتفاقی نیست که به تاریخ پیوسته و فقط یاد گاه‌به‌گاهی از آن باقی‌مانده است. نتیجه آن کشتار ، امروز در جلوی روی ما قرار دارد. عقب‌ماندگی، تحجر، تبعیض، تحقیر، اختناق،انحطاط و همه چیزهایی که هرروز در جامعه آن را لمس می‌کنیم، نتیجه آن سرکوب‌ها و از بین رفتن کسانی است که مغز متفکر جنبش انقلابی در آن دوره بودند. جمهوری اسلامی با سرکوب دسته جمعی زنان آگاه، پیشرو و سازش‌ناپذیر می‌خواست که سرنوشت نسل‌های بعد را تعیین کند و به زنجیر بکشد و تا حدی هم توانست این کار را بکند. درست است که نمایندگان، رهبران، پیشروان و نسلی آزادیخواه و انقلابی، دسته جمعی کشته و دفن شدند اما فکر آن‌ها دفن نشد و از بین نرفت و باقی ماند و به شکل‌های مختلف در نسل‌های بعد بروز پیدا کرد. مهم‌ترین پیام آن‌ها، نه به سازش ، نه به تن دادن به خواسته‌های یک حکومت مرتجع و نه به سر فرود آوردن بود. جمهوری اسلامی نتوانست از فراگیر شدن پیام آن‌ها در جامعه و نسل‌های بعد جلوگیری کند. نتوانست رویای رهایی را از ذهن مردم پاک کند. پیام آن‌ها چراغ راه نسل ما و نسل‌های بعد از ما شد و خواهد بود. چراغ راه کسانی که تشنه آگاهی و رهایی هستند و ما برای تن ندادن به وضعیت موجود و تلاش برای تغییر باید آگاه شویم و متشکل باشیم. هیچ راهی جز این نداریم. یا باید به شرایط کنونی تن بدهیم و تبدیل شویم به الگوهایی که جمهوری اسلامی به عنوان زن ایده­آل ارائه می‌دهد و غرق در روزمرگی‌های زندگی‌ای که برایمان تعیین کرده‌اند شویم ، آن‌قدر که نفهمیم دور و برمان چه می‌گذرد و نهایت رادیکالیسم برایمان این باشد که با بدحجابی و لباس پوشیدن و صفحات مجازی اعتراضمان را نشان دهیم. شاید این‌ها هم بخشی از مبارزه باشد اما نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت و به رهایی نخواهد رسید. اتحاد، متشکل شدن و سازماندهی آغاز راه مبارزه‌ای جدی بر علیه نظام مردسالار و ضد مردمی خواهد بود.

وضعیتی که اکنون بر دنیا حاکم است نشان می‌دهد که وجود و حضور نیروهای انقلابی چقدر اهمیت دارد. تفکر ارتجاعی ، ضد زن، و ضد مردمی داعش زندگی هزاران نفر را نابود کرده و زنان زیادی یا خودکشی کردند یا دسته جمعی قتل‌عام شدند و یا ربوده شدند و تحت اسارت در آمدند. در سوریه و عراق و افغانستان درگیری نیروهای مختلف اعم از دولت‌های موجود، نیروهای بنیادگرای اسلامی و امپریالیست‌ها، میلیون‌ها نفر را آواره کرده و هر روز صدها نفر را به کام مرگ می‌فرستد. در کودتای یک روزه ترکیه هزاران نفر از روشنفکران و افراد مترقی اعم از زن و مرد که بیم آن می‌رفت که بر روی مردم تأثیر بگذارند دستگیر شدند . همه این‌ها نشان می‌دهد که اگر نیروهای آگاه و مردمی و انقلابی حضور نداشته باشند و دخالت گری نکنند ، مردم زیر پرچم نیروهای مختلف ارتجاعی ، بومی و بین‌المللی در می‌آیند. اگر نیروهای آگاه نتوانند یک قطب انقلابی ایجاد کنند و یک انقلاب آگاهانه را سازماندهی کنند، بار دیگر سرنوشت چند نسل تباه خواهد شد و شرکت زنان در این سازماندهی و رهبری بسیار مهم و تأثیرگذار خواهد بود. رهبری و آلترناتیو مهم‌ترین فاکتور هر مبارزه‌ای است و قبل از آن آگاهی و بیدار شدن نسبت به شرایط موجود است که مهم است. بدون این‌ها، مردم به پشت جبهه و سیاهی لشگر این نیرو و آن نیرو تبدیل خواهند شد و راه را برای نیروهایی بدتر از نیروهای پیشین باز خواهند کرد. نیروهایی که با سر کار آمدن، سرکوب و کشتار نیروهای مترقی و دگراندیش را تکرار خواهند کرد .

پیشین ورودی‌های دیرین